
یک سال گذشت یا تو باشی یا من
یک سال پر از عذاب و شادی قدغن
یک سال بدون نان و اندیشه نو
سالی که گذشت بر نگردد اصلا
+
نوشته شده در 89/01/14 4:0 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|
حالا که زمین زمینه درد شده
رنگ گل رزها همگی زرد شده
از عاشقی و شعر و غزل می گوید
بگذار دلم فکر کند مرد شده
+
نوشته شده در 89/01/14 3:52 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|

شب با تمام سپاهش
به من هجوم اورده
من در کشاقوس این مرگ ناپایدار
نام تو را فریاد می زنم
حال آنکه نام خویش را از یاد برده ام
+
نوشته شده در 88/09/19 4:23 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|

اين روزها اواز غريبي ميشنوم
احساس نا خوشايندي در من است
حكما چيزي در جايي
در حال تغيير است
مطمئن نيستم
تنها اطمينان من اين است كه
مدتهاي مديدي است كه سر سايه خودم
نيستم...
+
نوشته شده در 88/09/18 4:46 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|
زیبائیت
گربه ی کریهی است
که پنجول میکشد به صورت من!

+
نوشته شده در 88/05/24 7:4 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|
سلام بر همه ی دوستان
با تاخیرطولانی در حقیقت پس از یک خواب زمستانی طویل المدت دوباره
آمدنم شروع شد با یک غزل داغ والبته نه چندان ناب....
پشت خاکریز های ارذوگاه چند بچکی افغانی
امتحان گناه اول بار جشن نسوارهای پنهانی
پچ پچ کور وحشی مغموم با نگاهی شبیه قهوه داغ
توی سرمای"کله گودال"در بهاری غریب و سمنانی
بوسه با دهان نسواری بوسه بر دهان نسواری
مثل مکرومه ها تنیده به هم کشمکش های حال روحانی
یاد فردا دوباره در میدان پشت نیسان و بیل و کلنگ
بد تر از صد گناه بودن یاکارگر های ساده مجانی
پشت آوازهای پیر وملول مثل "منگل"حبیب"یا"نغمه"
"میده میده گلون ماتروله"ای ملنگ وقشنگ افغانی
من صدایی پر از نبودن تو تو صدایی بدون خانه وسقف
من بهاری بدون بارانم من جهانی پراز پریشانی.......

+
نوشته شده در 88/05/20 8:25 بعد از ظهر توسط نریمان رئیسی
|